خرید بک لینک

سرصبحی میخوام بابت این آهنگی که گذاشتی یه ماچ گنده کنم...

چرا کامنتدونی نداری؟

فقط خودخواهی خواننده درمورد عقاید ایدئولوژیکش، آدمو میترسونه....

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶ساعت 8:47 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 11:38

دیروز نشریه بودم،

سردبیرش گفت نمیای گاهی اینجا قلم بزنی؟ هروقت که وقت داشتی....

گفتم خیلی دوست دارم،

ولی زبون من تیزه..... مراعات مامان اینارو میکنم!

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:0 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 3:23

یه بارم داشتم چکش میکردمو از دستش عصبانی بودم....

یهو مغازه داره داد زد: "سه نان" اومد....

منم اسمشو گذاشتم س ن

هنوزم نفهمیدم چرا و چه ربطی به اون و عصبانیت من داره!!

یه بارم بیچاره بیشتر نپرسید چرا!!؟

عادت داره به خل بازیای من

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:33 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 3:23

آدم سنش میره بالا حوصلش کم میشه....

راحت میگذره...

بحث نمیکنه....

حوصله حرف و کلف نداره!

کمتر چیزی تو آدما باعث تعجبش میشه و....

حس میکنم با توجه به اینایی که گفتم حوصلم زیاد شده!! :))

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:0 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 15:24

سلام، یه سوال داشتم ازتون؟ اگه بخواید یه کار نیکو بکنید با چند میلیون پول، اون چه کاریه؟ سقف و کف مبلغ رو هم با هم بگید، دریغ نکنید از گفتن ایده هاتون و محدودیت مالی نزارید.... مثلا میدید محک؟ یا کلاه شال گردن بافتنی برای بچه های کار میکنید؟ لطفا بگید.... من خودم ایده هارو ننوشتم که محدود نشید. م

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 15:24

حد روابط من با پسرا اینه مث خود پسرا باهاشون رفتار میکنم.... فارغ از جنسیت کار راه میندازن/میندازم. مثلا پسر همسایه میاد دم در.... میگه میای یه دقیقه پایین... حالا منم کله م بیرون، میگم واستا لباس بپوشم بیام! شلوارو میکشم بالا میگم چی شده.... میگه اینو میتونی ببندی.... یه دکمه مانند که گوشواره شه

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 15:24

طی یه اقدام زرنگانه، با ابلاغیه به کلاسهای عمومی، ر.ق.ص زوم.با ممنوع شد!

من چند ساله تو شهرک غرب کلاس ت.انگوی مختلط میشناسم....

مرغ پخته رو هم به خنده میندازن واقعا!

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:42 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 15:24

گاهی از این ماجراجوییهایی که تو ذهنم دنبال میکنم میترسم!

چون با یه فرمت دیگه به طرز غیرقابل باوری اتفاق میفتن...

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:45 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 13:52

من ازون دخترام که تا داستان قطر و غیره که پیش اومد،

جام جهانی ۲۰۲۲ به خاطرم اومد....

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ساعت 11:13 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 13:52

دیروز خودم اعصابم خاکشیر بود....

امروز اما مادر جان طی یه اقدام از قبل تعیین نشده، پاتک زد!

نتیجه گیری اخلاقی اینه که این دنیا خودش به تنهایی میتونه با عواملش رو مخت باشن....

تو دیگه تیر به خودی نباش!

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۶ساعت 15:57 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 18:37

در اتاقو دیشب بستم که نیاد تو اتاق،

سر صبح دیدم داره گریه میکنه....

درو وا کردم، دیدم پشت در غمگین نشسته....

تا منو دید 10 دقیقه داشت بالا پایین میپرید و بازی میکرد!!

آخه کدوم آدمی معرفت اینو داره که من بخوام جایگزینش کنم!!؟

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۶ساعت 11:58 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 14:44

در دوره های زمانی مختلف اسامی مختلفی برا صدا کردنش بکار بردم.... یه زمانی اسم کوچیکشو میگفتم.... دوره نوجوونی فامیلیشو صدا میکردم، مثلا خانم راد چقد غذات شوره! بعد دیگه اسامی مختلف اومد..... شیرین، رویا، فرشته، نوشین.... این اواخر می می شده بود! مثلا سلام میمی... الان از دیروز شد ماتیلدا.... حتی

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:26

دیشب جلو تلویزیون دراز کشیثده بودم.... هاپو دورپ برم رفت و آمد داشت.... منم یه چشمم تو گوشیمو یه چشمم به تلویزیونی بود که صداش تقریبا قطع بود! نیمه اول ۲تا گل که خوردیم.... گوشیو خاموش کردم، کله مو چسبوندم به متکا... ولی همچنان حواسم به بازی نیمه دوم بود... نمیدونم تو اون بیصدایی از کجا فهمیدم گل

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:26

سرصبح میپره رو تخت....

میزارمش پایین، دوباره میپره....

ولو میشه که یعنی ماساژ....

کف این عمل هم ۵ دقیقه س...

زودتر پا نمیشه بره!

خب آخه هاپوی من....

یکی تو اون وضعیت چشم نیم بازِ گرگی، منو باید ماساژ بده!

آخه چه توقعیه مادر من!

پ.ن: طبق معمولات هم با خروج من ازخانه جیغی کشیده، حمله ای کرده و دم در ولو شده است!

+ نوشته شده در شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۶ساعت 8:41 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:26

از سری مکالمه های منو داداشه اینه که:

میگه به اون داداش دیو.ت بگو جمعت کنه....

میگم پای داداش منو نکش وسط، پای خوار مادرتو میکشم وسط...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 8:12 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 0:37

مرد اخلاق امشب...

مثل یک پدربزرگ، مهربان و دلسوز....

بی کینه و پر از نگرانی....

تنها کسی که نگران آیندگان بود...

و پر از دانش و آگاهی و مسلط به امور فنی اقتصادی...

بی شک سید مصطفی هاشمی طبا بود.

+ نوشته شده در شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 0:44 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 0:37

دیروز آزادی بودم...رفتم فقط نظاره گر باشم....نه شعار آنچنانی دادم و نه حتی جایی بود....به یک میله در واقع آویزان دادم....همه شور بود امید و درخواست!!!راستش یاد سال 88 افتادم...من هم همینقدر شور داشتم... مثل خیلی ها....وقتی بعد از مناظره 3 ساعت رو صندوق ماشین ایستادم و عکسش دستم بود وخوش و بش با ع

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 0:37

بیا که موسم شور و دمِ غزلخوانی است....به قولِ حافظِ ما نوبتِ گلافشانی است.... دوباره پنجره را سمت عشق بگشاییم....هوای آخر اردیبهشت "روحانی" است.... شب آخره....و برخلاف 4سال قبل استرس ندارم...آهنگ یه دختر تو تراس روبرویی ابی رو گوش نمیدم و گریه نمیکنم!!نیازی نیست تراز بگیرم برای رای دادن و ندادن

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 0:37

تبریک میگم به دوستانی که رای دادند و تاتی تاتی دموکراسی رو تمرین کردن.... تبریک میگم به کسانیکه رای ندادند و یا رای غیر داشتن بابت اینکه اوضاع مثل ۴سال گذشته به آرومی میگذره.... اما در خصوص تحریمی ها.... من نفهمیدم گزینه جایگزینشون چیه!؟ اینا فقط مثل بچهها غر میزنن.... و با گزینه های آلترناتیو ا

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 0:37

گیر کردن بین دو نفر، گیر کردن بین خودت است.... یکی بعد ۹ ماه آمده.... و سلام میکند! یکی ۲ماه است آمده و دل میبرد و دلش برایت غنج میرود! میمانی آنهمه خاطرات اولی را که سالها بود دور بریزی... یا با او که جدید است خاطره سازی کنی.... میمانی برای ازدواجی که سالها منتظر پیغامش بودی، اما نگفت.... حالا ک

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 0:37

شبام اینجوری شده که هر ساعت و هرجایی که ولو هستم...

همونو میرم برا خواب!

۲ ۳ پامیشم، مسواک میزنم، میرم تو تختخواب!

از اون این دست اون دست کردن برا مسواک زدن و دیر شدن خوابم اینجوری گذشتم...

+ نوشته شده در یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:34 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 0:37

قوت گرفتن تظاهر کردن فقط اونجا که...

تظاهر به روزهداری جزء واجبات در ماه رم.ضان قرار گرفت...

و هرکس تظاهر نکرد، شد روزهخوار!

یعنی اون یکه روزه گرفت، روزهش منوط شد به تظاهر اون یکی به نخوردن!

+ نوشته شده در یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:43 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 0:37

متولدین 78 امسال میرن دانشگاه....

چقدر بزرگتر از خیلیا شدم....

امیدوارم بهتر از اوناییکه ازشون کوچیکترم، این مسیرو طی کنم!

+ نوشته شده در یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:47 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 0:37

صفحه بندی